
نه چندان قبل از این، توافق قاطع میان اقتصاددانان این بود که شما نمیتوانید نرخ بیکاری ۳.۶ درصد را بدون در نظر گرفتن میزان کاهش تولید شغل (کارگران جدید از کجا بیایند وقتی تعداد کمی بیکار هستند؟) و افزایش تورم (کمبود کارگر به این معنی که کارفرمایان حقوق و دستمزد پیشنهادی را بالا میبرند) داشته باشید.
و با این حال، این چیزی است که اتفاق افتاده است، چرا که تعداد اشتغال در ماه آوریل نقطه عطفی در روند آن ایجاد کرده است. نرخ بیکاری در پنج دهه به پایین ترین سطح خود رسیده است. کارفرمایان نیز ۲۶۳، ۰۰۰ شغل جدید را اضافه کرده اند؛ برآوردهای ایجاد شغل در ماه های قبل اصلاح شده است. و درآمد متوسط ساعتی همچنان به سرعت در حال افزایش است - به میزان ۳.۲ درصد در سال گذشته افزایش یافته است.
این واقعیت را با پیش بینی هایی که فدرال رزرو سه سال پیش منتشر کرده مقایسه کنید. در اواسط سال ۲۰۱۶، مقامات فدرال رزرو تصور می کردند نرخ بیکاری بلند مدت حدود ۴.۸ درصد باشد و این با تورم ۲ درصد همخوانی دارد. اگر امروز نرخ بیکاری ۴.۸ درصد بود، ۱.۹ میلیون آمریکایی بیکار می بودند. و با وجود نرخ بیکاری فوق العاده کند حال حاضر، تورم تنها در سال گذشته ۱.۶ درصد بود، که کمتر از سطح مورد نیاز فدرال رزرو است.
از آنجایی که در سال ۲۰۱۹ همه چیز بلافاصله به جنگ حزبی تبدیل می شود، حزب Trump این نتایج خوب را به دلیل خط مشی های رئیس جمهور میداند، و با کسانی که اعتبار اقتصاد در حال بهبود پیش رو را پرزیدنت اوباما می دانند، مخالفت میکنند. حقیقت این است که هر دو گروه درست می گویند. بازار کار سالهاست که در حال بهبود یافتن است و در زمان ریاست جمهوری ترامپ همان روند صعودی پیشین ادامه داشته است.
پس از گذشت بیش از دو سال از ریاست جمهوری Trump، هشدارهایی مبنی بر جنگهای تجاری و مدیریت نامناسب اقتصادی، به نتیجه نرسیده است. و کاهش مالیات و مقررات زدایی احتمالا بخشی از دلایل نرخ رشد قوی در سال ۲۰۱۸ و آغاز سال ۲۰۱۹ میباشند. (گرچه اکثر پیش بینی ها در سه ماهه آینده کاهش می یابد، زیرا تاثیر کاهش مالیات از بین می رود).
به طور خاص، اکنون به نظر می رسد که ترس رکود اقتصادی که در پایان سال ۲۰۱۸ ظهور کرد، گمراه کننده بوده است - به خصوص هنگامی که فدرال رزرو از کمپین افزایش نرخ خود در آغاز سال ۲۰۱۹ حمایت میکند.
اما فراتر از همه چیز، درس بزرگتری در این موضوع نهفته است: محدودیت های دانش در مورد مقوله پیچیده ای مانند اقتصاد ۲۰ تریلیون دلاری آمریکا.
در چند سال گذشته روشن شده است که منحنی فیلیپس - رابطه بین بیکاری و تورم – یا تغییر شکل داده یا غیر مرتبط به موضوع تورم و بیکاری است.
تجزیه و تحلیل دستورالعمل های قدیمی نشان می دهد که سیاست گذاران از وابستگی بیش از حد به روشهای متداول اجتناب کرده و بر روی طیف وسیعی از فرصت های اقتصادی متمرکز شوند. شاید استفاده از داده های چند دهه در اواسط قرن بیستم برای اعمال سیاست در قرن بیست و یکم در واقع ی ایده خوبی نباشد. نتایج چند سال اخیر تحلیلگران همین پیامد را داشته است که اقتصاد ایالات متحده بدون تورم و یا اثرات منفی دیگر چگونه توانسته کارکرد درستی داشته باشد. حتی نشانه هایی وجود دارد که بازار کار کوچکتر ممکن است موجب افزایش بهره وری کارگران شود که اگر پایدار بماند، حقوق و دستمزد بالاتر و استانداردهای زندگی را در طول زمان افزایش خواهد داد.
اتخاذ سیاست اقتصادی، سخت است. برای تصمیم گیری، باید یک پیش بینی داشت، و همیشه این پیش بینی ها بر اساس تجربه تاریخی شکل میگیرند. اما ۲۰ سال گذشته دوره ای پیچیده برای اقتصاد جهانی بوده است، چراکه انواع کنش ها اصول اولیه را تغییر داده اند مثل: جهانی شدن، تغییرات دموگرافیک، تغییرات تکنولوژیکی و موارد بیشتر دیگر.
ادامه رونق در بازار کار آمریکا نشان می دهد که سیاست گذاران اقتصادی باید در غیر قابل استفاده بودن روابط قدیمی و قوانین و حساب و کتابهای سرد ستی تخمینی نظر دیگری اتخاذ کنند.